خرید بک لینک

نوشته بود «شاید بزرگسالی پذیرش «نرسیدن» باشد. اینکه قرار نیست به همه چی و همه کس و یا به هر چیزی که میخواهیم و هر کسی که دوستش داریم، برسیم.»

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 13:56

بعد از مدت ها دوري دوباره برگشتم. البته برگشتنم خواسته خودم نبود. ديشب يهويي احساس كردم نياز دارم كه بنويسم. كه ناشناس بنويسم و براي همين اينجا رو دوباره اكتيو كردم.همه ما نياز داريم يه روزي، يه جايي يه چيزايي بنويسيم كه كسي غير از خودمون ندونه كه اونا دستنوشته هاي ما هستن. اگر بدونن كه دچار خود سانسوري ميشيم و همون بهتر كه ندونن. ندونن تا همينجوري كنارمون بمونن. ندونن تا همينجوري بي قيد و شرط دوستمون داشته باشن. ندونن تا همچنان به رومون بخندن. خلاصه اينكه نبايد بدونن. چون ناشناس نوشتن اون روي ديگه مون رو نشون ميده. اون رويي كه فقط خودمون ازش خبر داريم و تو تنهايي خودمون هم نشونش ميديم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 11:08

تو اسباب كشی يه سري نوشته پيدا كردم از حدود 7 سال پيش تا سال 98 اينطورا. داشتم ميخوندم. تقريبا اون مشكل اصليم در تمام اين سال ها ثابت مونده و حتي به الانم كشيده؛ هميشه از تنهايي كه داشتم شاكي بودم. اينكه چرا دوست داشته نميشم. اينكه چرا كسي براي دوست داشتن من و دوست داشته شدن خودش پيدا نكردم و هرچي آدم موقتي و گذرا بودن، راهش رو تو دنياي من پيدا كردن. از 7 سال پيش تا حالا مشكلم همونه ولي يه چيزي كه مطمئن هستم اينكه الان حالم بدتره. تا چند سال پيش ميگفتم تنهايي خودم رو بيشتر دوست دارم. ولي الان ديگه نميتونم تنهايي رو تحمل كنم.  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 11:08

روزي كه با كلي ذوق و شوق رفتم كه براي مادرم به عنوان عيدي يه تيكه طلا بخرم، خبر دادن كه از بعد عيد كاري ندارم.

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 11:08

رو مخ ترين آدم، اونيه كه با كلي ذوق برای تولدش برنامه ميريزی تا سورپرايز شه، بعد ميگه من از اومدن خانواده م متعجب شدم. من كلا تارخي ها برام مهم نيست به همين خاطر نمی برنامه ريزی كنم. رو هيچ چی.

اين آدما رو بايد از سر در شهر آويزونشون كنن.

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:24

شايد بشه به جرات گفت كه تو زندگی شرايطِ پيش مياد كه فكر ميكنی ديگه امكان نداره از اين بدتر بشه. اما ميبينی كه از اين بدتر هم ميتونه اتفاق بيفته.

ميدونی هميشه زندگی يه ورژن جديد از خودشو ميخواد بد يا خوب، نشون ميده. از ديروز تصميم گرفتم بدترين چيزها رو در نظر بگيرم. اوضاع روحی آدم رو تحت كنترل در مياره. بهتر از همه چی خواهد بود.

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:24

زمانی كه اين وبلاگ رو راه اندازی كردم، ميخواستم يه وبلاگ نويس خوب بشم. تو اين مدت فكر كنم 5 ساله، خيلی اتفاق ها افتاد. عاشق شدم. فارغ شدم. پر از كينه و نفرت شدم. يه روز صبح كه چشمام رو باز كردمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:24

نميشه اينو انكار كنم كه هر زمان به فكر نوشتن میافتادم و ميومدم اينجا، يا حالم خوب نبود يا يه چی ميشد كه حالم رو بد ميكرد. ينی تا يه چیغلغلكم نمی داد، نوشتنم بالا نمیاومد. تو كارای ديگه هم همينجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:24

يكی مدام زنگ ميزد. نميدونستم كيه. اصن كيه كه با من كار داشته باشه. 5 دقيقه بود پشت خط و پيگير زنگ ميزد. هنوز زنگ قبلی تموم نشده بود كه دوباره زنگ ميزد. با فحش و بد بيراه بالاخر از جام بلند شدم. گوشیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:24

وحق نداری
عاشقِ کسی بمانی که سالهاست رفته
تومالِ کسی نیستی که نیست
توحق نداری
اسمِ دردهای مزمنت راعشق بگذاری
میتوانی مدیونِ زخمهایت باشی اما
محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه!
دست بردار
از این افسانههای بی سر و ته که به نامِ عشق
فرصتِ عشق رااز تو میگیرد,
آنکه تو را زخمیِ خود میخواهد
آدمِ تو نیست
آدم نیست و
توسال هاست
حوای بی آدمی ...
حواست نیست


#افشين_يداللهي

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 20:36

آخرين باري كه ميخواستم بدون بحث كردن با خلق الله زندگي رو بگذرونم، يادمه. اخه مي دونين من از اين قولا زياد به خودم ميدم كه مثلا امروز با هيچ كس بحث نمي كنم. ولي نميشه. انگار مردم لازم دارن يه وقتايي ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 20:36

سه راه براى ساده مُردن:

١- سيگار بكش، ١٠ سال زودتر میميرى!
٢- الكل بنوش، ۲۰ سال زودتر میميرى!
٣- عاشق كسى شو كه عاشق تو نيست، هر روز میميرى ...!

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 20:36

يه وقتا آدما فكر ميكنن كه كلي انرژي دارن. كلي مي تونن كار انجام بدن. اصن انگار يه قدرتي دارن از كف خيابون انقلاب پياده برن تا سر قله قاف. نمي دونن منبع اين انرژي چيه و كجاست ولي مي دونن هست. نميشه منكادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 20:36

نميدونم چه فازيه كه آدم بي حوصله ميشه. به درجه اي ميرسه كه اصن حوصله خودشم نداره. دلم يه سفر طولاني مي خواد. خيلي طولاني ......

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 20:36

بهار پیش از آن که حادثه ای در طبیعت باشد ، حادثه ای است در قلب آدمی و پیش از آن که در طبیعت محسوس باشد در حسی انسانی وقوع می یابد...


یک عاشقانه آرام
نادر ابراهیمی

برچسب: نویسنده: ایلیا حکیمی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 20:36

صفحه بندی