پذیرش سخت است
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 13:56
نوشته بود «شاید بزرگسالی پذیرش «نرسیدن» باشد. اینکه قرار نیست به همه چی و همه کس و یا به هر چیزی که میخواهیم و هر کسی که دوستش داریم، برسیم.» Adblock test (Why?)
بازگشت
-
تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 11:08
بعد از مدت ها دوري دوباره برگشتم. البته برگشتنم خواسته خودم نبود. ديشب يهويي احساس كردم نياز دارم كه بنويسم. كه ناشناس بنويسم و براي همين اينجا رو دوباره اكتيو كردم.همه ما نياز داريم يه روزي، يه جايي يه چيزايي بنويسيم كه كسي غير از خودمون ندونه كه اونا دستنوشته هاي ما هستن. اگر بدونن كه دچار خود سان...
روزمرگی
-
تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 11:08
تو اسباب كشی يه سري نوشته پيدا كردم از حدود 7 سال پيش تا سال 98 اينطورا. داشتم ميخوندم. تقريبا اون مشكل اصليم در تمام اين سال ها ثابت مونده و حتي به الانم كشيده؛ هميشه از تنهايي كه داشتم شاكي بودم. اينكه چرا دوست داشته نميشم. اينكه چرا كسي براي دوست داشتن من و دوست داشته شدن خودش پيدا نكردم و هرچي آ...
مسخرگي
-
تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 11:08
روزي كه با كلي ذوق و شوق رفتم كه براي مادرم به عنوان عيدي يه تيكه طلا بخرم، خبر دادن كه از بعد عيد كاري ندارم.
رو مخ نباشيم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:24
رو مخ ترين آدم، اونيه كه با كلي ذوق برای تولدش برنامه ميريزی تا سورپرايز شه، بعد ميگه من از اومدن خانواده م متعجب شدم. من كلا تارخي ها برام مهم نيست به همين خاطر نمی برنامه ريزی كنم. رو هيچ چی.اين آدما رو بايد از سر در شهر آويزونشون كنن.
بايد ادامه داد
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:24
شايد بشه به جرات گفت كه تو زندگی شرايطِ پيش مياد كه فكر ميكنی ديگه امكان نداره از اين بدتر بشه. اما ميبينی كه از اين بدتر هم ميتونه اتفاق بيفته. ميدونی هميشه زندگی يه ورژن جديد از خودشو ميخواد بد يا خوب، نشون ميده. از ديروز تصميم گرفتم بدترين چيزها رو در نظر بگيرم. اوضاع روحی آدم رو تحت كنترل در ميا...
ميگذره
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:24
زمانی كه اين وبلاگ رو راه اندازی كردم، ميخواستم يه وبلاگ نويس خوب بشم. تو اين مدت فكر كنم 5 ساله، خيلی اتفاق ها افتاد. عاشق شدم. فارغ شدم. پر از كينه و نفرت شدم. يه روز صبح كه چشمام رو باز كردم
گاهی بايد مجبور بود
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:24
نميشه اينو انكار كنم كه هر زمان به فكر نوشتن میافتادم و ميومدم اينجا، يا حالم خوب نبود يا يه چی ميشد كه حالم رو بد ميكرد. ينی تا يه چیغلغلكم نمی داد، نوشتنم بالا نمیاومد. تو كارای ديگه هم همينج
باغچه كاغذی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:24
يكی مدام زنگ ميزد. نميدونستم كيه. اصن كيه كه با من كار داشته باشه. 5 دقيقه بود پشت خط و پيگير زنگ ميزد. هنوز زنگ قبلی تموم نشده بود كه دوباره زنگ ميزد. با فحش و بد بيراه بالاخر از جام بلند شدم. گوشی
حق نداري
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 20:36
وحق نداریعاشقِ کسی بمانی که سالهاست رفتهتومالِ کسی نیستی که نیستتوحق نداریاسمِ دردهای مزمنت راعشق بگذاریمیتوانی مدیونِ زخمهایت باشی امامحتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه!دست برداراز این افسانههای بی سر و ته که به نامِ عشقفرصتِ عشق رااز تو میگیرد, آنکه تو را زخمیِ خود میخواهدآدمِ تو نیستآدم نیست وتوسال هاستح...
...
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 20:36
آخرين باري كه ميخواستم بدون بحث كردن با خلق الله زندگي رو بگذرونم، يادمه. اخه مي دونين من از اين قولا زياد به خودم ميدم كه مثلا امروز با هيچ كس بحث نمي كنم. ولي نميشه. انگار مردم لازم دارن يه وقتايي
..
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 20:36
سه راه براى ساده مُردن: ١- سيگار بكش، ١٠ سال زودتر میميرى!٢- الكل بنوش، ۲۰ سال زودتر میميرى!٣- عاشق كسى شو كه عاشق تو نيست، هر روز میميرى ...!
زن ها...
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 20:36
يه وقتا آدما فكر ميكنن كه كلي انرژي دارن. كلي مي تونن كار انجام بدن. اصن انگار يه قدرتي دارن از كف خيابون انقلاب پياده برن تا سر قله قاف. نمي دونن منبع اين انرژي چيه و كجاست ولي مي دونن هست. نميشه منك
روزمرگي ها
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 20:36
نميدونم چه فازيه كه آدم بي حوصله ميشه. به درجه اي ميرسه كه اصن حوصله خودشم نداره. دلم يه سفر طولاني مي خواد. خيلي طولاني ......
بهار
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 20:36
بهار پیش از آن که حادثه ای در طبیعت باشد ، حادثه ای است در قلب آدمی و پیش از آن که در طبیعت محسوس باشد در حسی انسانی وقوع می یابد... یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی